بلاخره کدومشی تو؟
سلام
شاید این اسم ها براتون یه کم عجیب باشه شایدم عادیه، ولی اینم بدونین که من از اسم واقعی خودم بدم نمیاد، اسم واقعی من صادق .
حالا جریان چیه بذار اینجوری بگم خیلی خلاصه (اگه طولانی شه اذیت میشین ):
قبل خدمت چون من بازی های ویدئویی خاصی رو بازی میکردم بعضی بچه ها به من میگفتن افسانه توی دوران خدمت سربازی چون من اصولاً خیلی مقرراتی بودم سر پست سعی میکردم نگهبانها رو هرطور شده هوشیار نگه دارم هی چپ و راست بهشون گیر میدادم(بندگان خدا) یه مدت که گذشت تو یگان بچه های نگهبان بهم میگفتن عزرائیل و توی شهر خودم هم رفیقام بهم لقب سرباز داده بودن و این آغاز داستان بود، سرتونو درد نیارم سربازی تموم شد دیگه خوب یا بد کار نداریم.
مثل همه جوونا اومدیم خونه حالا بیکار چه کارکنیم؟ چه کار نکنیم؟ رفتیم کاآموزی(فنی حرفه ای) رشته الکترونیک.
تقریباً هوا سرد بود مهر یا آبان بود کلاسا شروع شدو ما هم سر کلاس از قضای روزگار خوردیم به ماه رمضان سریال گمگشته پخش میشد اون موقع ، وسطای ماه رمضان من یه روز هوس کردم بارونی بپوشم (چه ربطی داره؟ صبر کن میبینی) بارونیه رو پوشیدمو رفتم سرکلاس ، دیگه رومون با بچه ها باز شده بود ناگفته نمونه که من مدتی بود ریش گذاشته بودم از اون روز به بعد دیگه کسی منو صادق صدا نمیکرد همه صدام میکردن سید کار بجایی رسید که حتی مربی کارگاه هم منو سید صدا میکرد بچه های کارگاه های دیگه هم که با من سلام علیک داشتن هم همینطور هنوزم که هنوزه بعضی از همین بچه ها که منو تو خیابون میبینن منو به اسم نمیشناسن بازم بهم میگن سید بلاخره دورهمون هم تموم شد و از فنی حرفه ای اومدیم بیرون دنبال کار.
بعد از یک ماه توی یه الکتریکی که از اقوام دور بود کار پیدا کردم ، شاگرد یا پادو یه چیزی تو همین مایه ها کار نداریم ، سر یکی از ساختمون ها من با اوستام رفته بودیم برای کار ، اینم بگم من موهام بلند بودو اونو میبستم یه سرکارگری بود تو اون ساختمون بعد یه هفته که مرتب سرکار بودم اسم منو که نمیدونست بهم میگفت جورج
این دیگه مسری شد بین همه اوستا کارها همه جورج صدام میکردن حالا این که خوبه گاهی منو ژرژ هم صدا میکردن دیگه مایکل و ... بماند.
توی همین چند ماه قبل من با یک نفر که مثل خودم اهل فیلم و سینما البته اون خفن تر از من بود آشنا شدم الان هم رفیقیم باهم توپ بحث سینما شد برگشت گفت آقا. گفتم بله؟ گفت من کار ندارم اسمت چیه ما برای خودمون اسم مستعار میذاریم. من قبول کردم( دیگه برام عادی بود ) یه خورده واستاد بعد گفت تو مارتین(مارتین اسکورسیزی) من رومن(رومن پلانسکی).
و از اون روز من شدم مارتین .
حالا شما بگین اگه اسم دیگه ای برام دارین یا ازهمین اسامی یکی رو انتخاب کنین من با اون اپ کنم.
شاید این اسم ها براتون یه کم عجیب باشه شایدم عادیه، ولی اینم بدونین که من از اسم واقعی خودم بدم نمیاد، اسم واقعی من صادق .
حالا جریان چیه بذار اینجوری بگم خیلی خلاصه (اگه طولانی شه اذیت میشین ):
قبل خدمت چون من بازی های ویدئویی خاصی رو بازی میکردم بعضی بچه ها به من میگفتن افسانه توی دوران خدمت سربازی چون من اصولاً خیلی مقرراتی بودم سر پست سعی میکردم نگهبانها رو هرطور شده هوشیار نگه دارم هی چپ و راست بهشون گیر میدادم(بندگان خدا) یه مدت که گذشت تو یگان بچه های نگهبان بهم میگفتن عزرائیل و توی شهر خودم هم رفیقام بهم لقب سرباز داده بودن و این آغاز داستان بود، سرتونو درد نیارم سربازی تموم شد دیگه خوب یا بد کار نداریم.
مثل همه جوونا اومدیم خونه حالا بیکار چه کارکنیم؟ چه کار نکنیم؟ رفتیم کاآموزی(فنی حرفه ای) رشته الکترونیک.
تقریباً هوا سرد بود مهر یا آبان بود کلاسا شروع شدو ما هم سر کلاس از قضای روزگار خوردیم به ماه رمضان سریال گمگشته پخش میشد اون موقع ، وسطای ماه رمضان من یه روز هوس کردم بارونی بپوشم (چه ربطی داره؟ صبر کن میبینی) بارونیه رو پوشیدمو رفتم سرکلاس ، دیگه رومون با بچه ها باز شده بود ناگفته نمونه که من مدتی بود ریش گذاشته بودم از اون روز به بعد دیگه کسی منو صادق صدا نمیکرد همه صدام میکردن سید کار بجایی رسید که حتی مربی کارگاه هم منو سید صدا میکرد بچه های کارگاه های دیگه هم که با من سلام علیک داشتن هم همینطور هنوزم که هنوزه بعضی از همین بچه ها که منو تو خیابون میبینن منو به اسم نمیشناسن بازم بهم میگن سید بلاخره دورهمون هم تموم شد و از فنی حرفه ای اومدیم بیرون دنبال کار.
بعد از یک ماه توی یه الکتریکی که از اقوام دور بود کار پیدا کردم ، شاگرد یا پادو یه چیزی تو همین مایه ها کار نداریم ، سر یکی از ساختمون ها من با اوستام رفته بودیم برای کار ، اینم بگم من موهام بلند بودو اونو میبستم یه سرکارگری بود تو اون ساختمون بعد یه هفته که مرتب سرکار بودم اسم منو که نمیدونست بهم میگفت جورج
این دیگه مسری شد بین همه اوستا کارها همه جورج صدام میکردن حالا این که خوبه گاهی منو ژرژ هم صدا میکردن دیگه مایکل و ... بماند.
توی همین چند ماه قبل من با یک نفر که مثل خودم اهل فیلم و سینما البته اون خفن تر از من بود آشنا شدم الان هم رفیقیم باهم توپ بحث سینما شد برگشت گفت آقا. گفتم بله؟ گفت من کار ندارم اسمت چیه ما برای خودمون اسم مستعار میذاریم. من قبول کردم( دیگه برام عادی بود ) یه خورده واستاد بعد گفت تو مارتین(مارتین اسکورسیزی) من رومن(رومن پلانسکی).
و از اون روز من شدم مارتین .
حالا شما بگین اگه اسم دیگه ای برام دارین یا ازهمین اسامی یکی رو انتخاب کنین من با اون اپ کنم.
+نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386ساعت19:46توسط کاپیتان جک اسپارو |






